تبليغاتX
عبور،آزاد

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی،که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

دلم می خواهد

دلت را راهی بود

برای فهمیدن

نه برای رمیدن!

از چه گریزانی نمیدانم

اما نا گزیر دنبالت

رهسپار گشته ام

بی قرار بی قرار....

+ تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:5 نويسنده فاطمه |

چه تزلزلی دارد نگاهت

که تمام سوگند هایم را

بر باد داد...

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 23:24 نويسنده فاطمه |