شرمنده ام
کاسه بدست
پشت در خانه ات ایستاده ام
اینبار
برای شفای خود شیر اورده ام
تا تبرکش کنی
شاید فرق شکافته ی ادمیت من هم
التیام یابد
شرمنده ام
به پیشوازت می ایم
آنچنان که قول داده ام
که نه تنها از خوردن و اشامیدن
بلکه از هر چیز که روح را برای پرواز
سنگین تر میکند دوری جویم
شاید رویای پرواز
باور کردنی تر شود!
تعریف نمیشوم در این روزها
لغت نامه ایی میخواهم تا خود را معنی کنم