برای وفای به عشق حلقه لازم نیست
وفا غلام نیست که حلقه بر گردنش افکنیم
و به بیگاری بکشانیمش
برای عشق نشان لازم نیست
بی نشانی اصل است
من برای یافتنت
بی نشان شده ام!
+
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 23:55 نويسنده فاطمه
|

یبا
تا چراغ دلم روشن است
اگر دیر بیایی
و چراغ خاموش شود
دیگر نخواهمت شناخت
در تاریکی
تو با یک رهگذر
تفاوت نمیکنی!
+
تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:18 نويسنده فاطمه
|

در خواب
من هستم
تو هستی
اب هست
نگاه هست
عشق هست
اما زندگی در خواب سرابی است
که تا به ان میرسی محو میشود
کاش در بیداری
من بودم
تو بودی
نگاه بود
عشق بود!؟!؟!؟!
+
تاريخ شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:11 نويسنده فاطمه
|

گذشت ثانیه ها
مرهم میاورد
بگذر
بگذر.....
...............
+
تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:25 نويسنده فاطمه
|

وقتی دیر شود
حسرت زود تر انجام دادن پاره ایی از کارها
و شاید صحیح انجام دادنشان
جانم را میسوزاند
می بخشی ام!
هنوز یاد نگرفته ام انقدر خوب باشم که نیازارم
یا انقدر منعطف که هر چیزی کمرم را نشکند
ان بالا مینشینی
و دم به دم میبینی روحت را چگونه سلاخی میکنم
می بخشی ام!
هنوز فرزند ادم هستم و قابیل را فراموش نکرده ام
اما به جای پند از او گاهی هم مثل او میشوم
می بخشی ام!
این روز ها لقمه های بزرگ ور میدارم
در گلو که گیر میکند میفهمم بزرگ بوده
می بخشی ام!ا من ادمم
گاه وسوسه ی سیبی از بهشت بیرونم میکند
و گاه توبه بازم میگرداند
تو ببخش
تو ببخش
تو ببخش
+
تاريخ دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 11:21 نويسنده فاطمه
|

دل ازرده ام
از تمام کسانی که متفاوت زیستن را
با نزیستن اشتباه گرفته اند
+
تاريخ شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 13:46 نويسنده فاطمه
|

از این ور به اون ور
این انتخاب رشته هم مشکلی است برای خودش
نتیجه ی کنکور زندگی مان کی میاید خدا میداند
خدا کند مجاز شویم!
+
تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 17:37 نويسنده فاطمه
|

کاش ما هم
روزی بعثت پیامبر وجودمان را
به جشن بنشینیم
+
تاريخ چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 13:52 نويسنده فاطمه
|

رابطه ی تلپاتی قطع شد
لطفا حرف بزنید!
+
تاريخ چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:22 نويسنده فاطمه
|

کاش اشتباهات کم شود
این روزها زیاد ببخشید گفته ام............
ادامه مطلب
+
تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:7 نويسنده فاطمه
|

یاد این شعر می افتم این روزها:
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
+
تاريخ شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 0:9 نويسنده فاطمه
|

ان بالا نشسته ایی و میبینی
برای طی کردن
مسیری که انتهایش خود تو هستی
سنگ ها را از کنار جاده می اورم و
جلوی خودم میچینم
تا در پایان راه
به سختی گذشتنش را فخر فروشم
برای همین است هی سرم به سنگ می خورد
ای سرم!
+
تاريخ جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 1:55 نويسنده فاطمه
|

مسافر که شدی
شک نکن در حین سفر بزرگ تر میشوی
پس لباس بزرگ تری بردار
و گرنه ضرر میکنی!
+
تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 14:39 نويسنده فاطمه
|
