تبليغاتX
عبور،آزاد

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی،که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

 

 

گل میگیرم

با یک کادوی کوچک

دلم خوش است


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:1 نويسنده فاطمه |

یک چشمی و اعورانه نگریستن زشت است
مضحک است بر چست نهادن بر روی ادم هایی که اعورانه نگریستیمشان!
راست میگویند دنیا مهلت اعتماد انسانها بهم را نمیدهد!
امشب تنها با دلگیری صفحه را سیاه میکنم
دلگیری از قلم است که ندانست چگونه روان شود تا  من را برای تو بنویسد
اموختم تا یاد نگرفتم چگونه بنویسم ننویسم!

+ تاريخ یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:15 نويسنده فاطمه |

امروز را به نام تو جشن گرفتیم

تا لحظه با نامت تجلی یابد

ارامش نگاهت تا ابد با من باد

دوستت دارم تقدس من!

 

+ تاريخ سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:34 نويسنده فاطمه |