سلام!!!!!!!!!!!!!
عیدتون مبارک!!!!!!!!!!!!
اره حق با شماست هنوز برای تبریک گفتن زود است اما تبریک گفتم چون مجالی نداشتم که بهتون تبریک بگم.با تمام وجودم ارزو میکنم هر کجا که هستید خوشحال باشید!
بهتون زودتر تبرک گفتم چون میخواستم اولین نفر باشم که بهتون تبریک میگه واینکه به دلیل برخی از مشکلات دم عید دیگه نمیتونستم بیام و بهتون تبریک بگم!
یادش به خیر!چه قدر نگاه ها از پشت این نگاه بزرگ شده با نگاه کوچکیمان فرق میکند.هنوز یادم هست شوقی که از نرفتن دو روز اخر مدرسه دلم را قلقک می داد و خواب را از چشمانم میگرفت.بوی عید را با تمام وجود درک میکردم.
امسا مشغله ی کنکور مجالی برای ان همه شادی نمیگذارد!چه قدر دوست دارم مادربزرگم را ببینم و با تحویل شدن سال دستش را ببوسم.چه قدر دوست دارم منظر عیدی دادن بزرگ تر ها پشت نوه های بزرگ تر بایستم تا نوبتم برسد.چه قدر دوست دارم با دختر عمو ها و دختر خاله هایم برای انها نقشه بکشم.چه قدر دوست دارم.............
وقتی کوچک بودم دغدغه ام تنها همین ها بود و دیگر هیچ ...............
بزرگ تر شدن ارزویم بود دوست داشتم بیشتر بدانم اما حالا که بزرگ تر شدم میبینم همان پاکی ها و زیبایی هایی بی الایشی ها را هم فراموش کنم!
دلم میخواهد دعا کنم.برای خودم.برای تو.برای انهایی که شاید در حقشان بدی نه اما خوبی هم نکرده ایم.
کاش امسال میتوانستم برای عیدی هایم تصمیم جدی تری بگیرم!
امسال هم میگذرد و سالی باز بر سالهای عمرمان افزوده میشود امسال هم با تمامی سبزی سبزه هایش میگذرد و من و تو باز هم چرخ مان را میچرخانیم.......
کاش امسال هدفمان یادمان بماند و یا شاید هدفمان را پیدا کنیم.دستهامان را به اسمان نزدیک تر و دلهامان را شفاف تر کنیم.
از قدیم شنیده میشود که این روزها فرشته ها نزدیک ترند و دعاها زودتر براورده میشود.برای خودمان دعا کنیم برای کسانی که دوستشان داریم برای کسانی که دوستمان دارند برای کسانی که منتظرشان هستیم برای کسانی که نیستند برای کسانی که که ازشان دلخوریم برای کسانی که ازمان دلخورندو برای ما کنکوری ها..............
برای بشریت دعا کنید بشریتی که من و تو جوان داریم میسازیمش!
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان برای انسان برادری است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر اخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که تو بیا یی برای همیشه بیایی..............
برای من هم دعا کنید.
فاطمه

+
تاريخ سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 0:3 نويسنده فاطمه
|

سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امشب و امروز خیلی دلم گرفته بود.اونقدر که حس میکردم دیگه دلم از تنگی داره میترکه!اما همیشه این موقع ها حس میکنم که نباید نشست و اونقدر فکر کرد که دیوونه شد.خوبه امروز جمعه نبود!
این پست از چند جهت برام اهمیت داره.اول اینکه شعری که براتون میزارم حاصل همون مکاشفه ایی یه که عرض کردم)خودم گفتم(.دوم اینکه دوست دارم واقعا و از ته ته دلتون بخونید کم و کاستیش رو بهم بگید.سوم اینکه یعنی همین!
خوب با اجازه!اهوم.....اهوم.......
من!
شب است و راه اسمان باز است دل ما گوییا در حال پرواز است
ولیکن روحمان درگیر این دنیاست هنوزم دستمان از اسمان کوتاه است
گرفته چون نمیداند کجا هست در این خشت و گل و سیمان چه ها هست
نمیداند چو او صحرا ندیده است کویر و خشکی و گرما ندیده است
ز هر سو سو کند راه دگر نیست هوس بازان جز این کار دگر نیست
دلم از بس که این دنیا را بدیده است سکوت سخت این سنگ را بدیده است
خودش چون سنگ سخت سنگ گشته است محبت را چون نرم است ننگ کرده است
دگر نمیبیند که صحرا بیکران است که هم او جایگاه غیب سان است
نمیدانم ولی این بس عجیب است که انسان نزد او بازم عزیز است
خدای ما غریب و بسیار تنهاست چو او را بنده ایی بی عهد چون ماست
خدای ما خدای غم زدایی است چو این کارش نکرد از دم کذایی است
ز نیرو ها فقط خوبی است او را بدی اید ز دل دوری است او را
دل ما قدرتش را سلب کرده است برایش حد و مرز معلوم کرده است
گنه کرده است و رویش باز باز است اگر منصف شویم نامش جفا است
دل ما رنگی از رنگ خدا نیست چو در این سنگ ها از دم سیاهی است
نمیدانم شمارا تصمیم چون است؟ ولی امشب مرا حالی فزون است
که چون مجنون ره صحرا بگیرم و شاید حالی از فرهاد گیرم
بیابان گردی و سنگی شکستن به از خفتن و در خانه نشستن!
تمام
+
تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 0:14 نويسنده فاطمه
|

مائده های زمینی:
ناتانائیل!ارزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمیسازد.همان دم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر کند مارا از خدا برمیگرداند.
ما هگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمیدانیم همچنان که در انتظار او به سر می بریم به کدام درگاه نیاز اوریم.سرانجام این طور میگوییم که او در همه جا هست هر جا و نایافتتی است!
به هر کجا که بروی جز خدا چیزی را دیدار نمیتوانی کرد.خدا همان است که پیش روی ماست.
ناتانائیل!ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به ان می نگری.من شوق را به تو خواهم اموخت اعمال ما به ما وابسته است همچنان که درخشندگی به فسفر.درست است که اعمال ما ما را میسوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل بر ان است که سخت تر از دیگران سوخته.
برای من خواندن این که شن ها نرم است کافی نیست.میخواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند.معرفتی که قبل از ان احساسی نباشد برای من بیهوده است.هرگز در این جهان چیزی ندیده ام که حتی اندکی زیبا باشد مگر ان که فورا ارزو کرده ام تا همه ی مهر من ان را در بر گیرد
اندره ژید!
توجه :ناتانائیل یعنی فرستاده ی خدا
+
تاريخ یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 21:19 نويسنده فاطمه
|
