پدر.....
گل میگیرم
با یک کادوی کوچک
دلم خوش است
+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت23:1توسط فاطمه |
استعفا
یک چشمی و اعورانه نگریستن زشت است
مضحک است بر چست نهادن بر روی ادم هایی که اعورانه نگریستیمشان!
راست میگویند دنیا مهلت اعتماد انسانها بهم را نمیدهد!
امشب تنها با دلگیری صفحه را سیاه میکنم
دلگیری از قلم است که ندانست چگونه روان شود تا من را برای تو بنویسد
اموختم تا یاد نگرفتم چگونه بنویسم ننویسم!
مضحک است بر چست نهادن بر روی ادم هایی که اعورانه نگریستیمشان!
راست میگویند دنیا مهلت اعتماد انسانها بهم را نمیدهد!
امشب تنها با دلگیری صفحه را سیاه میکنم
دلگیری از قلم است که ندانست چگونه روان شود تا من را برای تو بنویسد
اموختم تا یاد نگرفتم چگونه بنویسم ننویسم!
+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت1:15توسط فاطمه |
مادر
امروز را به نام تو جشن گرفتیم
تا لحظه با نامت تجلی یابد
ارامش نگاهت تا ابد با من باد
دوستت دارم تقدس من!
+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت18:34توسط فاطمه |


